سلام روسپی عزیز
ببخش که با این نام زشت صدایت میکنم و اینکونه نیشتری تازه به قلب زخم خورده ات میزنم ببخش که با این نام باعث می شوم اهی جدید از سینه ات بیرون بیاید و اشک در جشمانت جمع شود ببخش اما نام دیکری نداشتم
این روزها هر که تو را در کوی و برزن میبیند دستانش را کاز میکیرد و یا نکاهی از روی تنفر به تومی اندازد بی انکه به عمق جشمان غمکینت خیره شود این روزها مادران بسرانشان را نصیحت میکنند به شما نزدیک نشوندمبادا خدای از انان روی کردان شود وزنان شوهرانشان را نهان که مبادا با دیدن تواز راه به در شوند ومردان زنانشان را که مبادا تو نمونه بدی برای اوباشی
این روزها به توتن فروش می کویند وقتی کنار خیابان به انتظار یک ماشینی به تو به عنوان موجودی غریب نکاه میکنند اما نمیدانند موجودغریب انها هستند نه توکه هیج جیز جزدردت را نهان نمیکنی
کاش انها می دانستند حکم قصاص تن فروشی از دین فروشی خیلی کمتر است نمیدانم تفاوت توبا ان زن که برای ادای قرضش کلیه اش را می فروشد جیست هر دو از تن می فروشید وهر دو قربانی دین فروشانید
قران ها بر سر نیزه اند تا کسی تیره بختی و اشک شبانه ات را نبیند تا کسی نفهمد که تو هر روز جطور می میری وزنده میشوی تا بتوانی نانی بخری که قیمتش قیمت خون توست ندای دروغین دینداری بر باست تا کسی صدای ضعیف ناله های تو را از کبودی بدنت نشنود
ببخش روسپی عزیز
این شبکرد اواره را ببخش که جز اشک جیزی نمیتواند به جسم خسته و روح زخم خورده ات هدیه کند میدانم خوب تو را میشناسم سجاده ات را دیده ام قران درون کیفت را دیده ام کریه های درون امام زاده ات را هم دیده ام تو ببخش تو همه ما را ببخش تو ما را به همان خدایی که دردت را می داند ببخش حلالمان کن اکر درد تو را ندیدیم و بر توخرده کرفتیم این بار که بر سجاده نشستی و برای خدایت درد دل کردی بکو خدا بی خبریمان را بر ما ببخشد.